قلچماق و دانشجوی نخبه

قلچماقی نخبه‌ای را دید و دستش را گرفت
گفت: این دست است آقا، دسته‌ی ساتور نیست

گفت: دانشجو! چرا مزدور آمریکا شدی؟
گفت: هرکس انتقادی کرد او مزدور نیست

گفت: اینجا هیچ اشکالی ندارد انتقاد
گفت: پس آیا کسی در خانه‌اش محصور نیست؟!

گفت: این چیزی که می‌گویی غرض‌ورزانه است
گفت: دیدی انتقادی ساده هم مقدور نیست

گفت: باید آورم مأمور و دربندت کنم
گفت: دانشگاه جای افسر و مامور نیست

گفت: تا آید حراست داخل مسجد بمان
گفت: مسجد جایگاه مردم ناجور نیست

گفت: مستی زان سبب هی حرفِ بی‌خود می‌زنی
گفت: آن هم علتش چیزی به جز کافور نیست

گفت: گویا نوری از ایمان نداری در دلت
گفت: ایمان هست اما هاله‌ای از نور نیست

گفت: مجبوری مطیع حرف های من شوی
گفت: در «اندیشه‌ی ۲» آدمی مجبور نیست

گفت: خواهی دید وقتی می‌روی بالای دار!
گفت: باشد، خون ما رنگین‌تر از منصور نیست

اشتراک
مطلع شدن
guest
1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
جدیدترین بیش‌ترین رأی
Inline Feedbacks
View all comments
Bio
Bio
9 اردیبهشت 1399 01:01

حصر!!!!!!انتقاد!!!!!فتنه۸۸!!!!چه ارتباطی