چند پیشنهاد برای این روزهای سخت

روزهای سختی بر ایران عزیزمان می‌گذرد. مستقل از جهت‌گیری‌های مختلف سیاسی‌مان بیایید چراغ منطق را زنده نگه‌داریم. من در چنین موقعیت‌هایی که لبریز از “نمی‌دانیم” است، پناه می‌برم به “می‌دانیم”های اندکی که می‌شناسم. مثلاً؟

پیشنهاد اول: به این لینک بروید و یک بازی جالب را انجام دهید: بازی خرد و جنون جمعی! دوست عزیزم حامد سیدعلایی زحمت ترجمه‌اش را کشیده و به صورت سر راست و راحت می‌تواند یک مکانیزم مهم اجتماعی را به ما بیاموزد. چیزی که دانشمندان شبکه به ما می‌آموزند.

پیشنهاد دوم: به این لینک بروید و متن محمدرضا شعبانعلی را بخوانید: منظور از خطای سیستمی چیست؟

افکارسنحی مقصرین سقوط

پیشنهاد سوم: بیایید مراکز افکارسنجی را برای اطلاع از دیدگاه‌های مردم جدی بگیریم. نمونه‌اش ایسپا و دیتاک. دیتاک داده‌‌های کلان شبکه‌های اجتماعی نظیر اینستا و تلگرام را رصد کرده و نشان داده که اکثریت بازخوردها در شبکه‌های اجتماعی طی یک هفته‌ی گذشته ابتدا خشم از شهادت سردار سلیمانی، سپس خوشحالی از حمله ایران به مواضع آمریکا در عراق و سپس خشم از نظام به دلیل عدم صداقت در مورد سقوط هواپیمای مسافربری بوده است. نمایش بررسی‌هایشان را می‌توانید در صفحه اینستاگرامشان ببینید. چون ظاهراَ برخی موارد را در سایتشان هم نگذاشته‌اند.

عمل به احتیاط

خبر تکراری بود: اشتباهی به خودی‌ها شلیک کردیم!
مگر صبح تا شب در این کشور مشغول همین کار نیستید؟ می‌گویید اپراتور ده ثانیه وقت داشت که تصمیم بگیرد بزند یا نزند. و زد! بیایید بپرسیم اپراتور چرا چنین تصمیمی گرفت؟ چون می‌دانست در این کشور، جریمه‌ی نزدن کروز آمریکا بسیار سنگین‌تر از جریمه‌ی زدن هواپیمای خودی است!
این واقعیتی است که در بسیاری از سیاست‌های کشور ما جریان دارد.
اپراتور یک روز شک می‌کند که فلان منتقد سیاسی را دستگیر کنیم یا نه؟ بعد با خودش می‌گوید اگر جاسوس باشد و دستگیرش نکنم، فاتحه‌ام خوانده است. اما اگر بی‌گناه باشد و اشتباهی دستگیرش کنم، خیالم راحت است که مقامات بالا پشت من خواهند بود.
به همین دلیل است که در آن ده ثانیه‌ها، اپراتورهای این کشور، همیشه به خیال خودشان “عمل به احتیاط” می‌کنند.
ما نویسنده‌ها عادت داریم به اینکه با شور و هیجان مطلبی بنویسیم و یک ناظر و سانسورچی، “بنا بر احتیاط” بگوید این مطلب نباید چاپ شود. چرا؟ چون ده درصد احتمال دارد که مضر باشد! اما کسی نمی‌گوید که اگر ده درصد احتمال می‌دهی این مطلب مفید باشد، جلوگیری از چاپ آن خیانت است.
اپراتور می‌گوید این مطلب حذف شود! اپراتور می‌گوید این کتاب چاپ نشود! این شبکه‌ی اجتماعی فیلتر شود! این آدم دستگیر شود! این استاد دانشگاه اخراج شود! فلانی رد صلاحیت شود! به این شیء مشکوک شلیک شود! و …
در اکثر موارد هم هیچ‌وقت به روی خودمان نمی‌آوریم که کار غلطی اتفاق افتاده. اگر هم کار بیخ پیدا کند، می‌گوییم: خطای انسانی اپراتور بود!
من ولی با اپراتورهای بیچاره کاری ندارم. با آن کسانی کار دارم که باعث شده‌اند اپراتورها در این کشور چنین ذهنیتی بیابند.
نشنیده‌اید که: بهتر است ده گناه‌کار آزاد باشند، اما یک بی‌گناه زندانی نشود!
پس چطور نمی‌اندیشید که:
بهتر است ده کروز آمریکایی به شهر حمله کنند، اما یک هواپیمای مسافربری سرنگون نشود.
بهتر است ده جاسوس در جامعه آزاد باشند و جاسوسی کنند، اما یک بی‌گناه به اتهام جاسوسی دستگیر نشود.
بهتر است ده کتاب گمراه‌کننده در کشور منتشر و پخش شود، اما بنابر احتیاط جلوی یک کتاب مفید گرفته نشود.

قلچماق و دانشجوی نخبه

قلچماقی نخبه‌ای را دید و دستش را گرفت
گفت: این دست است آقا، دسته‌ی ساتور نیست

گفت: دانشجو! چرا مزدور آمریکا شدی؟
گفت: هرکس انتقادی کرد او مزدور نیست

گفت: اینجا هیچ اشکالی ندارد انتقاد
گفت: پس آیا کسی در خانه‌اش محصور نیست؟!

گفت: این چیزی که می‌گویی غرض‌ورزانه است
گفت: دیدی انتقادی ساده هم مقدور نیست

گفت: باید آورم مأمور و دربندت کنم
گفت: دانشگاه جای افسر و مامور نیست

گفت: تا آید حراست داخل مسجد بمان
گفت: مسجد جایگاه مردم ناجور نیست

گفت: مستی زان سبب هی حرفِ بی‌خود می‌زنی
گفت: آن هم علتش چیزی به جز کافور نیست

گفت: گویا نوری از ایمان نداری در دلت
گفت: ایمان هست اما هاله‌ای از نور نیست

گفت: مجبوری مطیع حرف های من شوی
گفت: در «اندیشه‌ی ۲» آدمی مجبور نیست

گفت: خواهی دید وقتی می‌روی بالای دار!
گفت: باشد، خون ما رنگین‌تر از منصور نیست

دارایی‌ها

کار داریم، خانه هم داریم
پول با پشتوانه هم داریم

نفت در سفره‌های‌مان جاری‌ست
غیر از آن یک خزانه هم داریم

پسته و زعفران که معروف است
تخمه‌ی هندوانه هم داریم

تازه ما در میان مسئولین
خدمت صادقانه هم داریم

کوری چشم دشمنان نظام
چند تا استوانه هم داریم

گاهی اوقات طبق برنامه
عمل خودسرانه هم داریم

چون به جز مغز توی این کشور
احتیاطاً مثانه هم داریم

باید این افتخارها را گفت
بی‌خودی نیست چانه هم داریم

حرف‌مان می‌رسد به مسئولین
مردمیم و رسانه هم داریم

باورش مشکل است اما باز
شکوه‌ای از زمانه هم داریم

درد را می‌شود تحمل کرد
البته آستانه هم داریم!

قیل و قال

اقتصاد مملکت را می توان بیدار کرد

در نخستین گام باید راه را هموار کرد

 

مطمئن هستم که وقتی راه‌ها هموار شد

اقتصاد مملکت را می‌توان بیدار کرد

 

جمله‌ام تکرار شد، اما مرا معذور دار

چون امامِ جمعه هم این جمله را تکرار کرد

 

بعد از او پشت تریبون رفت آقای وزیر

صحبتی پرمحتوا بر پایه‌ی آمار کرد

 

گفت: «باید مملکت را ساخت با سعی و تلاش

منتها بایست اول راه را هموار کرد

 

مطمئن هستم که وقتی راه‌ها هموار گشت

اقتصاد مملکت را می‌توان بیدار کرد»

 

بعد از ایشان نوبت آقای استاندار شد

صحبتی کوتاه هم آقای استاندار کرد

 

گفت: «من ضمن تشکر از وزیر محترم

معتقد هستم که باید راه را هموار کرد

 

مطمئن باشید وقتی راه‌ها هموار شد

اقتصاد مملکت را می‌توان بیدار کرد»

 

شهردار اصلاً تمایل به سخنرانی نداشت

صحبتی کوتاه، آن هم از سر اجبار کرد

 

گفت: «من هم مثل مسئولین عالیقدرمان

معتقد هستم که باید راه را هموار کرد…»

 

لحن او بسیار شیرین بود و من خوابم گرفت

ناگهان «بیدار کرد»ش بنده را بیدار کرد

 

بعد از او شد نوبت نطق مدیران عزیز

این به آن اصرار کرد و آن به این اصرار کرد

 

این یکی از عزم فولادین مردم حرف زد

آن یکی هم یادی از نیرنگ استکبار کرد

 

این یکی می‌گفت باید رشوه گردد ریشه کن

آن یکی اصلاً وجود رشوه را انکار کرد

 

عاقبت رفتم به خانه خسته از این قیل و قال

آخرین تأکید را گوینده اخبار کرد

 

گفت مسئولین کشور در سمیناری مهم

متفق گشتند باید راه را هموار کرد

 

الغرض اخبار آن شب را شنیدم، بد نبود

یک نفر خاطرنشان و یک نفر اظهار کرد

 

یک نماینده میان جمع جانبازان شهر

گفته بود ای هم‌وطن باید کمی ایثار کرد

 

شخص مسئولی میان کارگرها گفته بود

ای عزیزان بیش از این باید در ایران کار کرد

 

آن یکی از جایگاه ویژه‌ی فرهنگ گفت

چون که با یک عده از فرهنگیان دیدار کرد

 

همسرم پرسید: فهمیدی که مشکل از چه بود؟

گفتم آری، باید اول راه را هموار کرد!

 

سیدامیر موسوی

تکلیف درسی، خوب است یا بد؟

پرداختن به موضوع تکلیف درسی همیشه دغدغه‌ی صاحب‌نظران حوزه‌ی کودک و نوجوان بوده است. یک سر این داستان را می‌توان در فیلم‌های «مشق شب» و «خانه‌ی دوست کجاست» از عباس کیارستمی دید که با نگاه هنرمندانه‌اش به زیبایی به آن پرداخته است. سال گذشته نیز، با توجه به دغدغه‌ی شخصی وزیر وقت آموزش و پرورش، این مسئله داغ و جنجال‌برانگیز شده‌بود. حتی ماجرا به دفاع یکی از مراجع تقلید (آیت‌الله سبحانی) از مشق شب هم کشیده شد. ایشان گفته‌بود: «سال‌ها تجربه نشان داده، بچه‌ها پس از برگشت از مدرسه باید مشغول کار و مرور درس شوند. نباید بچه‌ها را ننر بار آورد؛ با این شیوه بچه‌ها به جایی نمی‌رسند، بلکه باید تکلیف داشته باشند و مغزشان کار کند» (به نقل از تابناک). ماجرا به همین‌جا ختم نشد و ایشان چندی بعد هم در یکی از جلسات درس خود، بار دیگر به سراغ این موضوع رفتند و در مورد اهمیت تکالیف درسی گفتند: «چیزی که صدها سال نتیجه‌بخش بوده، نباید یکدفعه آن را برداشت. ابتدا باید در یک استان امتحان کرد و اگر جوابگو بود، در کل کشور پیاده کرد. عرض بنده اگر صحیح است، قبول کنید و اگر هم صحیح نیست با برهان آن را رد کنید». (به نقل از مهر)

راستی آیا واقعاً «تکلیف درسی» (Homework) برای صدها سال نتیجه‌بخش بوده‌است؟ بررسی این موضوع شاید برای ما مقوله‌ی تازه‌ای باشد، اما پژوهشگران فراوانی تاکنون در نقاط دیگر دنیا به آن پرداخته‌اند. یادمان باشد که روزگاری نه‌چندان‌دور، تنبیه بدنی نیز بخش لاینفکی از آموزش بود. در آن زمان اغلب معلمان (و حتی برخی از والدین) معتقد بودند که تنبیه بدنیِ دانش‌آموز، می‌تواند جلوی بازیگوشی او را بگیرد و او را در درس‌خواندن جدی‌تر کند. اما بین این تصورات خیالی و واقعیت‌های جامعه تفاوت وجود دارد.

پژوهش درباره‌ی تأثیر تکالیف درسی، دست کم به ابتدای دهه‌ی ۱۹۰۰ میلادی برمی‌گردد و جالب این است که هیچ‌وقت این مطالعات منجر به حرف قطعی‌ای نشده است. به عنوان نمونه بد نیست نگاهی بیاندازید به مقاله‌ی اولریش تراوتین (Ulrich Trautwein) و اولاف کلر (Olaf Köller) با این عنوان: «رابطه‌ی تکلیف درسی و موفقیت؛ همچنان یک معمّا»! آنها توضیح داده‌اند علی‌رغم سابقه‌ی طولانی تکلیف درسی در مدارس، تأثیر مثبت آن در بهترین حالت تنها در شرایط خاصی پذیرفته شده‌است. از طرفی پژوهش در این زمینه به شدت به سن دانش آموزان و تعریف ما از موفقیت تحصیلی وابسته است. بنابراین نمی‌توان به دنبال یک حکم کلی بود.

به صورت خلاصه چیزی که امروزه می‌دانیم این است که تکلیف درسی، در میان نوجوانان (۱۲ تا ۱۸ سال) احتمالاً مفید است و می‌تواند مهارت‌های درسی را افزایش دهد، اما در میان کودکان (زیر ۱۲ سال) این‌طور نیست. بلکه تا حدی منجر به ضعف تحصیلی می‌شود.

به طور کلی هفت دلیل برای تجویز تکالیف درسی مطرح می‌شود:

  • تمرین بیشتر که لازمه‌ی یادگیری بهتر است.
  • مشارکت جدی‌تر دانش‌آموزان در روند تحصیلی.
  • ایجاد بستری برای ارتباطات فرزندان با والدین در منزل.
  • منظم و قاعده‌مند کردن روند تحصیلی دانش‌آموزان.
  • افزایش روابط عمومی دانش‌آموزان.
  • تنبیه دانش‌آموزانی که درسشان ضعیف است.

در میان این اهداف، معمولاً تأکید بیشتر بر روی پیشرفت دانش‌آموزان است. اپستِین (Epstein) و جویس (Joyce)، در مقاله‌ای که در سال ۱۹۸۸ منتشر شد، این پرسش را بررسی کردند که آیا تکالیف موجب پیشرفت درسی دانش‌آموزان می‌شود؟ در این مقاله اطلاعات مربوط به ۱۶ مدرسه در مریلند، از حیث حجم تکالیف درسی و میزان موفقیت دانش‌آموزان در ریاضیات و خواندن متن بررسی شده‌بود. نتیجه‌ای که آنها در چکیده‌ی مقاله‌یشان بیان کردند، بسیار ساده و سرراست بود: «ارتباط بین تکلیف و موفقیت درسی، به اندازه‌ای نیست که بتوانیم بفهمیم چه موقع تکلیف درسی برای آموزش مؤثر است. از نظر ما معلوم نیست که افزایش تکالیف درسی، مفید است یا نه». این تنها مقاله‌ای نیست که این سوال را بررسی کرده و به چنین نتیجه‌ای رسیده‌است.

از طرف دیگر تکالیف درسی، استرس را در میان دانش‌آموزان و والدینشان افزایش می‌دهد و باعث می‌شود که وقت کمتری برای سایر فعالیت‌ها (مثل خواب، ورزش، بازی و …) داشته باشند. خود این موضوع به عقیده‌ی برخی صاحب‌نظران دلیل کافی برای کاهش حجم تکالیف است. ضمناً می‌دانیم که حجم بالای تکلیف درسی (بیش از یک یا یک و نیم ساعت) در همه‌ی سنین نتیجه‌ی بدتری دارد. یک نکته‌ی جالب دیگر این است که معمولاً دانش‌آموزان ضعیف‌، سود بیشتری در مقایسه با دانش‌آموزان قوی‌تر، از تکلیف درسی می‌برند. اما در عمل معمولاً به دانش‌آموزان قوی‌تر تکالیف بیشتری داده می‌شود.

پژوهشی که سال ۱۹۹۲ توسط چونگ و لیونگ نگای (Cheung & Leung-Ngai) بین نزدیک به ۲۰۰۰ دانش‌آموز هنگ‌کنگی انجام شد، نشان داد که انجام تکلیف درسی نه تنها باعث استرس و اضطراب می‌شود، بلکه مشکلات جسمی‌ای مانند سردرد و دل‌درد هم در دانش‌آموزان ایجاد می‌کند. دانش‌آموزانی که به دلیل انجام ندادن تکالیف، توسط والدین یا دوستانشان تحقیر یا مؤاخذه شده‌بودند، بیش از دیگران علائم افسردگی داشتند و ۲٫۲ درصد از دانش‌آموزان گفته‌بودند که به این دلیل «همیشه» به خودکشی فکر می‌کنند.

پژوهش دیگری که شرکت مِت‌لایف (MetLife) در سال ۲۰۰۷ روی دانش‌آموزان آمریکایی انجام داد، نشان داد که ۸۹ درصد این دانش‌آموزان استرس ناشی از تکالیف درسی را حس می‌کنند که در این میان ۳۴ درصد این فشار را «زیاد» یا «خیلی زیاد» اعلام کرده بودند. این استرس در میان دانش‌آموزان دبیرستانی بیشتر آشکار بود و بین خیلی از آنها منجر به بی‌خوابی شده‌بود.

پژوهش کوهن (Kohn) در سال ۲۰۰۶ ادعا کرد که تکالیف درسی از عوامل مشکلات خانوادگی است و کیفیت زندگی خانواده‌ها را کاهش می‌دهد. گالوی، کونر و پاپ (Galloway, Conner & Pope) در سال ۲۰۱۳ به سراغ ۴۳۱۷ دانش‌آموز دبیرستانی آمریکایی در مدارس خاص رفتند و متوجه شدند این دانش‌آموزان بیش از ۳ ساعت در روز به تکالیف درسی می‌پردازند. ۷۲ درصد از این دانش‌آموزان دچار استرس تکالیف درسی بودند و در ۸۲ درصد از آنها علائم بیماری‌های جسمی دیده می‌شد. این دانش‌آموزان به طور میانگین ۶ ساعت و ۴۸ دقیقه می‌خوابیدند که کمتر از میزان استاندارد و توصیه شده‌ی خواب برای آنهاست. این مسئله تناقض جالبی را نشان می‌دهد: معمولاً دانش‌آموزانی که درسشان ضعیف است رها می‌شوند، در حالی که اتفاقاً آنها به تمرین بیشتر برای پیشرفت نیاز دارند، اما وقتی دانش‌آموزی نمرات خوبی دارد به مدارس خاص و ویژه می‌رود و از او خواسته می‌شود تکالیف بیشتری انجام دهد.

خلاصه اینکه پژوهشگران علیرغم اینکه قبول دارند تکلیف درسی برای دانش‌آموزان متوسطه‌ی اول و دوم (و نه دوره‌ی ابتدایی) می‌تواند تا اندازه‌ای مفید باشد، اما توجه ما را به زوایای دیگری از آن، مانند حجم بالا و میزان استرس و فشار تکالیف درسی جلب کرده‌اند. معروف است که آمریکایی‌ها در دوران جنگ سرد، با هدف پیشتازی علمی، به دانش‌آموزانشان فشار زیادی می‌آوردند و از آنها تکالیف زیادی می‌خواستند. اما با پایان جنگ سرد، در اوایل دهه‌ی ۱۹۹۰ متوجه اشتباهشان شدند و این تب در میانشان فروکش کرد. مدارس اروپایی نیز امروزه به پیروی از سنت تحصیلی کشورهای اسکاندیناوی، نسخه‌های بسیار به‌روزتری برای آموزش در پیش گرفته‌اند و دیگر خبری از تکالیف درسی به شیوه‌ی قدیمی نیست. معمولاً وقتی درباره‌ی وضعیت آموزش و پرورش در ایران، صحبت می‌شود، تصور می‌کنیم که تعدادی مدیر عالی‌رتبه با تصمیم‌گیری‌هایشان نقش اساسی را ایفا می‌کنند، اما یادمان نرود که بخشی از ماجرا مربوط به انبوه معلمان و والدین است. معلمان و والدین هستند که گاهی بیش از حد به دانش‌آموزان فشار می‌آورند یا رقابت درسی و تحصیلی را برای او تبدیل به یک رقابت مرگ و زندگی می‌کنند. مثلاً امروزه در مدارس ابتدایی ما سنجش توصیفی جایگزین نمره‌دهی‌های عجیب پیشین (با دقت ۰٫۲۵ از ۲۰ نمره) شده‌است. این مسئله واقعاً یک گام مثبت به سمت جلو است. اما به شرطی که معلمان و والدین نیز به خوبی با آن همراه شوند. هنوز بعضی از والدین به معلم فرزندشان می‌گویند: «نمره‌ی فرزندم را گوشه‌ی برگه بنویس تا خودم در جریان باشم». این حرف‌ها نشان می‌دهد که هنوز ذهن‌های اغلب ما با همان نگاه‌های قدیمی به مسئله‌ی آموزش و پرورش نگاه می‌کند. امیدوارم این اطلاعات برای کسانی که دلسوزانه به موضوع نگاه می‌کنند، مفید باشد و در ایران نیز شاهد نگاه عمیق‌تری به مسئله باشیم.

پی‌نوشت: این مطلب با اندکی تغییر در روزنامه جام جم منتشر شد: لینک

استعفاء از سردبیری رشدجوان

از سردبیری مجله‌ی رشدجوان استعفا دادم.
دی‌ماه پارسال، وزیر آموزش و پرورش وقت (بطحایی)، حاج‌آقا ذوعلم را به ریاست سازمان پژوهش منصوب کرد و ایشان هم اوایل امسال، دکتر مسعود فیاضی را مدیرمسئول گروه مجلات رشد کرد.
پس از این انتصابات، سیاست‌های فرهنگی متحجرانه‌ای بر بخش وسیعی از آموزش‌وپرورش (دفتر تالیف و مجلات رشد و …) حاکم شد. اولین نشانه‌های این تحجر را ما با دستورات نظارتی تازه، متوجه شدیم. سخت‌گیری‌ها و بدفهمی‌های مذهبی و ارزشی که عملاً باعث اتلاف وقت عوامل تولید و حذف بعضی مطالب مفید از مجلات می‌شد. یادم می‌آید همان اوایل از پوستری که عیناً از سایت رهبری کار کرده‌بودیم، چهار پنج ایراد گرفتند. مثلاً اینکه از کجا معلوم در این نقاشی، دستی که دست این خانم را گرفته با او محرم است؟ کم‌کم کلمه‌ی “موسیقی” تبدیل به یک کلمه‌ی ممنوعه شد. رمان‌ها همه رد می‌شدند. این عاشقانه‌است. این تخیلی‌ست. این جنگ را منفی نشان داده. در شعر مشکل داشتیم، در طنز، در مناسبت‌های ملی در تقریباً همه‌چیز.
تلاش کردم که با این گروه تازه‌وارد گفتگو کنم. دلایلم را توضیح دهم و جلوی سیاست‌های غلطشان را بگیرم. معتقد بودم که نگاه این دوستان هرچند رنگ و بوی دینی دارد، ولی نتیجه‌ای جز گسترش ریاکاری ندارد.
فکر می‌کردم باید تمام تلاشم را برای اصلاح وضعیت پیش‌آمده انجام دهم. با خودم می‌گفتم تمام دانش‌آموزان ایران، برادران و خواهران من هستند و رشد خانه‌ی من است. حالا که عده‌ای با انتصاب‌های سیاسی وارد خانه‌ام شده‌اند، چرا من خانه‌ی خودم را ترک کنم؟ چند ماه سخت و آزاردهنده را سپری کردم. صبوری کردم. تحمل کردم و حاضر نشدم به خواسته‌های غلط تن بدهم. چند روز پیش، مدیرمسئول علناً به من گفت: مرا شخص مناسبی برای رشدجوان نمی‌داند. به دلیل خط‌فکری و نگاه تربیتی‌ام.
دیدم چاره‌ای باقی نمانده. گزینه‌های پیش رو این بود که بروم به یک فصلنامه‌ی کاملاً علمی که اثری از دیدگاه‌های تربیتی اشتباهم در آن نباشد یا کمی حضورم در رشدجوان را کش بدهم تا به زور بیرونم کنند یا دیگر چه؟
به اتاقم برگشتم. احسان پایین ساختمان منتظرم بود. گفتم صبر کن باید نامه‌ی کوتاهی بنویسم. استعفایم را نوشتم، کوله‌پشتی‌ام را برداشتم. آقای فرهادی را بغل کردم و گفتم من دارم می‌روم.
و تمام شد.

پی‌نوشت:
پس از انقلاب، گروهی جمع شدند تا انتشار مجلات پیک را از سر بگیرند. پس به آیه‌ای از قرآن تمسک کردند و نام این مجلات را رشد گذاشتند:
قد تبین الرشدُ من الغیّ
اما به مروز از یاد رفت که قبل از این عبارت، در کتاب نوشته شده‌بود: لا اکراه فی الدین

حضور نظامی ایران در منطقه

در جریان بهار عربی، درگیری‌هایی در سوریه آغاز شد که در ابتدا جبهه‌ی اصلی نبرد روشن نبود. هر رسانه‌ای قرائتی داشت. رسانه‌های غربی، داستان سوریه را یک انقلاب مردمی می‌نامیدند که بشاراسد به دنبال سرکوب آن است. رسانه‌های جمهوری اسلامی هم طرفدار بشاراسد بودند.
بسیاری از مردم ایران (از جمله خود من) تصور می‌کردیم این‌جانبداری نظام از بشاراسد یک رفتار دوگانه است‌. اگر دیکتاتور بد است، همه‌جا بد است. نمی‌شود در تونس و لیبی و مصر از سرنگونی دیکتاتور خوشحال باشی و در سوریه مدافع او باشی. غافل از اینکه دعوای اصلی ربطی به بشار اسد نداشت.
همان روزها با یک جوان اهل سوریه در تهران دیدار کردم که چیزهای متفاوتی از سوریه تعریف می‌کرد. او می‌گفت که جریان غالب و اصل دعوا قیام تکفیری‌هاست و آنها در بسیاری از نقاط سوریه زیر پوشش رسانه‌ای دموکراسی‌خواهی در حال جنایتند.
به مرور با علنی شدن داستان داعش، رسانه‌های غربی نیز روایتشان را تغییر دادند. تصویر کریه داعش را دیگر نمی‌شد با هیچ روشی بزک کرد.
در همان روزها بود که انبوهی از سوالات در ذهنم فوران کرد. شاید این یک آزمون خوب برای تشخیص درست و غلط در جنگ رسانه‌ای در روزگار پساحقیقت بود.
بعدها وقتی گزارش‌های بیشتری در رسانه‌های مستقل غربی خواندم، متوجه شدم در این داستان، حق با جمهوری اسلامی بود. این رسانه‌های غربی بودند که داشتند از ابتدا ما را گول می‌زدند. یورگن تودنهوفر روزنامه‌نگار مستقل آلمانی، که از آغاز اغتشاشات در سوریه بود، می‌گوید وقتی روزهای اول اخبار غربی را دنبال می‌کردم، با تعجب می‌گفتم آیا اینها از همین سوریه‌ای صحبت می‌کنند که من در آن هستم؟ و از همه جالب‌تر اینکه داعش در نگاه رسانه‌های غربی از روزی تروریست شد که به چاه‌های نفت رسید!
خلاصه اینکه جنگی در سوریه آغاز شد و به عراق کشیده شد که در آغاز بسیار غبارآلود بود. اما هر چه گذشت روشن‌تر شد که دعوای اصلی بر سر سرکوب تروریست‌های داعش و النصره و … است. حضور نیروهای ایرانی هم در این نبرد کاملاً موجه و عقلانی بود. هم به عنوان مقدمه‌ی دفاع از خود و هم به عنوان یک همکاری نظامی و امنیتی با کشورهای همسایه به درخواست خودشان.
به این دلایل، من هم مثل غالب مردم عراق و سوریه، عمیقاً برای سربازان این جبهه و کسانی که در ایران با نام مدافعان حرم مشهور شده‌اند، احترام قائلم. فکر می‌کنم نه فقط مردم ایران، بلکه همه‌ی ساکنین خاورمیانه امنیتشان را به این شهدای عزیز مدیون هستند.
نه به عنوان یک ایرانی یا مسلمان، بلکه به عنوان یک انسان، از شنیدن خبر شهادت سردار قاسم سلیمانی بسیار غمگین شدم.
آمریکا طبق روال همیشگی‌اش نشان داد که به دنبال مبارزه با تروریسم نیست. آمریکا وارد دعوا نمی‌شود تا متجاوز را سرکوب کند، بلکه شلوغی دعوا را بهانه‌ای می‌بیند تا به هر کدام از طرفین دعوا ضربه‌ای بزند. و به قول نوام چامسکی، آمریکا خود بزرگترین تروریست است.
پی‌نوشت ۱: دیدم همه‌ی اینستا پر از عکس و نوشته‌های احساسی است، گفتم شاید بهتر باشد من از منطقی که پشت این همدلی‌ست سخن بگویم.
پی‌نوشت ۲: در چنین ماجراهایی به روایت‌های شبکه‌های خبری بزرگ قانع نشوید. به سراغ گزارش‌های روزنامه‌نگاران مستقل بروید.

لینک توضیحاتم درباره‌ی کتاب ده روز با داعش نوشته‌ی یورگن تودنهوفر

ارتباط شوخ‌طبعی و خلاقیت

(این مقاله نشان می‌دهد چگونه شوخ طبعی (humor) به خلاقیت انسان در حل مسائل کمک می‌کند، منبع اصلی مطلب را اینجا می‌توانید ببینید. این ترجمه نخستین‌بار در سایت دفتر طنز حوزه‌ی هنری منتشر شد.)

نویسنده: موزز ما (Moses Ma)

مترجمان: الهه جوادی، سیدامیر سادات‌موسوی

وقتی فکرهای بکر به ذهنمان می‌رسد، از ته دل شاد می‌شویم و گاهی اوقات می‌خندیم. اما واقعاً خندیدن و ایده‌پردازی چه ربطی به هم دارند؟ از لحاظ علمی ثابت شده است که وقتی شاد و سرخوش هستیم راه حل‌های خلاقانه‌تری به ذهنمان می‌رسد. در این شرایط ذهنمان آزادتر است و راحت‌تر فکر می‌کنیم.

کارونا سوبرامانیام (Karuna Subramaniam) در دانشگاه نورث وسترن (Northwestern)، بر روی این مسئله تحقیق کرد. او بعد از پخش کردن یک فیلم، از داوطلبانش می‌خواست که یک پازل فکری را حل کنند. وقتی این آزمایش را بارها و بارها تکرار کرد، به نتیجه‌ی جالبی رسید: کسانی که فیلم کمدی تماشا کرده بودند، در مقایسه با کسانی که فیلم ترسناک دیده بودند، عملکرد بسیار بهتری داشتند. بدترین نتیجه هم مربوط به افرادی بود که یک سخنرانی علمی دیده بودند.

سوبرامانیام با استفاده از MRI مغز متوجه شد که میزان خلاقیت با افزایش فعالیت بخشی از مغز مرتبط است که به آن قشر کمربندی قدامی(ACC) می‌گویند. این ناحیه از مغز در فعالیت‌هایی مثل تنظیم توجه و حل مساله مشارکت می کند. به طور کلی می‌توان گفت که بخشی از مغز افراد شاد که به راه حل‌های مبدعانه مربوط است، فعالیت بیشتری دارد. فیلم ترسناکی که در این آزمایش برای شرکت‌کننده‌ها پخش شده بود، اثر معروف استنلی کوبریک، درخشش (The Shining) بود. افرادی که این فیلم ترسناک را دیده بودند، خلاقیت کمتری در حل پازل‌ها داشتند.

در یک آزمایش ایده‌پردازی از ۸۴ شرکت‌کننده دعوت شد که برای یک تصویر، توضیح کوتاه طنّازانه‌ای بنویسند. این افراد از قشرهای مختلفی مانند دانش‌جویان، طراحان حرفه‌ای و کمدین‌های بداهه‌پرداز بودند. نتیجه این شد که کمدین‌ها ۲۰ درصد ایده‌های بیشتری در مقایسه با طراحان حرفه‌ای مطرح کردند و ایده‌هایشان ۲۵ درصد خلاقانه‌تر بود. یکی دیگر از نتایج این مطالعه، در مورد تمرین‌های کمدین‌ها بود. بررسی‌ها نشان داد که این تمرین‌ها می‌تواند برای ایده‌پردازی و طراحی هم مفید باشد و خروجی جلسات ایده‌پردازی تا ۳۷ درصد نمره‌ی بالاتری بگیرد.

رکس جانگ (Rex Jung) استاد عصب شناسی بالینی و جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه نیو مکزیکو این ایده را مطرح کرد که توانایی‌های خلاقانه مشابه توانایی‌های عقلانی معمولی نیستند. توانایی درک و تحلیل حقایق و مشاهدات، با توانایی به کارگیری همزمان آنها به روشی خلاقانه، کاملاً متفاوت است. وقتی فعالیت‌های فکری معمولی انجام می‌دهیم، شبکه‌های عصبی معمولاً به صورت خطی و هدایت‌شده عمل می‌کنند. اما وقتی فعالیت‌هایی با خلاقیت بیشتر انجام می‌دهیم گویی خطوط شبکه‌های عصبی مسیرهای پیچیده و پرپیچ و خمی را طی می‌کنند. طوری که انگار روند عادی دیدن و پردازش اطلاعات خاموش می‌شود تا فرصت برای نوع دیگری از فعالیت به وجود بیاید.

اندام شناسی اعصاب خنده

شاخه‌ای اختصاصی از علم وجود دارد که تأثیرات فیزیولوژیکی و روانشناختی طنز و خنده را بر مغز و سیستم ایمنی انسان بررسی می‌کند و فیزیولوژی خنده یا ژلاتولوژی (Gelotology) نام دارد. محققان دریافته‌اند که طنز و خنده رفتار شناختی پیچیده‌ای دارد.

برای مثال، نقشه‌های مکان‌نگاری مغز انسان نشان داده‌اند که برای درک کامل یک جوک، تمام اجزای مغز باید با یکدیگر همکاری کنند. به این ترتیب که ابتدا نیم‌کره‌ی چپ مغز شروع به پردازش کلمات می‌کند، سپس بخشی از لوب پیشانی مغز فعال می‌شود. ۱۲۰ میلی‌ثانیه بعد نیم‌کره‌ی راست شروع به پردازش می‌کند و چند میلی‌ثانیه بعد لوب پس‌سری فعالیت بیشتری از خود نشان می‌دهد. امواج دلتای مغز با دریافت جوک افزایش می‌یابد و ناحیه‌ای از مغز به نام نوکلئوس اکومبنس، احساس شادی را فرا می‌خواند و در نهایت خنده اتفاق می‌افتد. بنابراین نیمکره‌ی چپ به پردازش جوک و نیم‌کره‌ی راست به درک نکته‌ی خنده‌دار آن کمک می‌کند. در صورتی که به ناحیه‌ی سمت راست لوب پیشانی مغز آسیب وارد شود، توانایی درک جوک و واکنش خنده یا لبخند به آن را کاهش می‌دهد.

این فرایند با سایر پاسخ‌های احساسی شما فرق دارد. پاسخ‌های احساسی در ناحیه‌ی مشخصی از مغز تعریف می‌شوند. در حالی که خنده در یک چرخه تولید می‌شود که قسمت‌های متفاوتی از مغز را درگیر می‌کند. این قسمت‌های مختلف، با احساسات مهمی مانند دوستی، عشق و محبت نیز مرتبط هستند. بنابراین عمل غیرارادی خنده، می‌تواند نشان‌گر نوعی پیوند بین سامانه‌ی عصبی دو فرد مختلف باشد. افرادی که از مصاحبت یکدیگر لذت می‌برند، در کنار هم راحت هستند و بیشتر می‌خندند. اما کسانی که از هم خوششان نمی‌آید یا از هم متنفر هستند، معمولاً سوژه‌ی مشترکی برای خندیدن ندارند.

محققان درباره‌ی خنده، نکات بسیار دیگری نیز یافته‌اند. برای مثال، خنده دو طرف مغز را تحریک می‌کند و از این جهت به تقویت یادگیری هم کمک می‌کند. در این فرایند سیستم عصبی احساسی فعال می‌شود و بین دو طرف مغز ارتباط برقرار می‌کند. همچنین شوخ‌طبعی استرس را کاهش می‌دهد. این مسئله منجر به انعطاف‌پذیری ادراکی (perceptual flexibility) می‌شود که از لوازم مهم خلاقیت است.

ریشه‌های تکاملی شوخ‌طبعی

حس شوخ‌طبعی اولین بار چگونه در انسان‌ها شکل گرفت؟ اگر به عنوان یک مردم‌شناس مقوله‌ای مثل بارش‌های فکری را در نظر بگیریم، می‌توانیم به پاسخ قانع‌کننده‌ای برسیم. طبیعتاً از گذشته‌های دور شکارچیان و جادوگران قبایل دور هم جمع می‌شدند تا به دنبال بقای خود باشند. چیزی هم که امروزه در اتاق‌های جلسات اتفاق می‌افتد، زیاد از آن حال و هوا دور نیست. با همین نگاه می‌توانیم مباحث دیگر را نیز بررسی کنیم.

رابرت پراوین (Robert Provine)، استاد روانشناسی و بیولوژی اعصاب در دانشگاه مریلند، موضوع خنده را به طور جدی مطالعه کرده‌است. او معتقد است خنده، مانند آواز پرندگان، یک سیگنال اجتماعی است. سایر تحقیقات هم تئوری او را تایید کرده‌اند. مثلاً می‌دانیم انسان‌ها در جمع، سی برابر بیش از مواقعی که تنها هستند، می‌خندند.

یک انسان‌شناس فرهنگی به نام ماهادو اپته (Mahadev Apte) می‌گوید: «خندیدن زمانی اتفاق می‌افتد که افراد با یکدیگر راحت باشند. و هرچه خنده بیشتر باشد، احساس صمیمیت و پیوند بیشتری در گروه به وجود می‌آید». ارتباط بین خنده و صمیمیت انسان‌‌ها، می‌تواند دلیل مُسری بودن خنده باشد.

مطالعه‌ای که مرکز مک کلیلند (McClelland Centre) انجام داده است، نشان می‌دهد که مدیران ممتاز، بیش از دو برابر مدیران معمولی (به طور دقیق ۲۳۷ درصد) از طنز و شوخی استفاده می‌کنند. علاوه بر این، مشخص شد که بین میزان درآمد مدیران و حس شوخ‌طبعی‌شان همبستگی مستقیمی برقرار است. شاید برایتان جالب باشد که در سال ۲۰۰۷، سخنرانی استیو جابز در مراسم رونمایی از آیفون، با ۰٫۶ خنده بر دقیقه (LPM) همراه بود. شاید این مقدار در حد مسابقه‌ی استندآپ کمدی خندوانه (در متن اصلی The Tonight Show) نباشد، اما مطمئناً از خیلی از کمدی‌های معمولی بالاتر است. درواقع برای یک مدیر خلّاق، شوخ طبعی و خنده، یکی از ابزارهای مهم برای تقویت ارتباطات و کنترل رفتار گروه است.

سی چهره‌ی علمی و هنری ایران

داستان بر می‌گردد به یکی از جلسات دکتر شفیعی‌کدکنی در سال ۹۴٫ ایشان یک روز تعریف کرد که آلمانی‌ها کار مشابهی انجام داده‌اند و مهم‌ترین شخصیت‌های تاریخشان را انتخاب کرده‌اند. بعد گفت به نظرتان مهمترین افراد تاریخ ایران چه افرادی هستند؟ قرار شد هر دانشجو فهرستی با سلیقه‌ی خودش برای جلسات بعد بیاورد. این فهرست سی‌نفره را من آماده کردم و قبل از کلاس به ایشان نشان دادم. دکتر شفیعی گفت سی‌نفر زیاد است. بعد سر کلاس توضیح داد که درست است قطعاً ذوق و سلیقه‌ی آدم در این کار بسیار تأثیر دارد (و مثالی از دکتر مصاحب آورد)، ولی وقتی می‌بینیم بعضی اسامی در تمام فهرست‌ها تکرار می‌شوند، متوجه می‌شویم که این افراد حتماً جزء بزرگ‌ترین شخصیت‌های تاریخ ایران هستند که با هر سلیقه‌ای مجبوریم اسمشان را بنویسم.
از قضا در فهرستی که من نوشته‌ام تقریباً نصف افراد مربوط به قرن ۴ و ۵ هستند.

نام تاریخ (هجری قمری) دلیل انتخاب
۱ خوارزمی پیش از ۱۸۵-پس از ۲۳۳ پایه‌گذاری علم جبر و مقابله
۲ ابن خردادبه ۲۱۱-۳۰۰ از پیشگامان علم جغرافیا در جهان اسلام
۳ محمد طبری ۲۲۴-۳۱۰ آثار درخشان در تفسیر قرآن و تاریخ
۴ رودکی ۲۴۴-۳۲۹ پایه‌گذاری شعر فارسی
۵ زکریای رازی ۲۵۱-۳۱۳ آثار درخشان در پزشکی و ارائه‌ی تفکرات فلسفی غیراقتباسی
۶ شیخ کلینی ۲۵۸-۳۲۸ نگارش کتاب اصول کافی در فقه شیعه
۷ عبدالرحمن صوفی رازی ۲۹۱-۳۷۶ تألیف کتاب صورالکواکب در زمینه‌ی نجوم رصدی
۸ شیخ صدوق ۳۰۶-۳۸۱ نگارش کتب متعدد در فقه و حدیث شیعه (من لایحضره الفقیه)
۹ ابوالوفا بوزجانی ۳۲۸-۳۸۶ آثار درخشان در مثلثات و هندسه‌ی ترسیمی
۱۰ فردوسی ۳۲۹ – پیش از ۴۱۱ سرودن شاهنامه
۱۱ ابونصر عراق ۳۴۹-۴۲۸ آثار درخشان در زمینه‌ی مثلثات کروی (ابداع شکل مغنی)
۱۲ ابوبکر کرجی اواسط قرن ۴- ۴۱۰ یا ۴۲۰ به کمال رساندن علم جبر
۱۳ ابوسعید ابوالخیر ۳۵۷-۴۴۰ چهره‌ی تأثیرگذار در عرفان
۱۴ ابوریحان بیرونی ۳۶۲-۴۴۰ نظریه‌پردازی نقادانه در فیزیک ارسطویی، نجوم و علوم انسانی
۱۵ ابن سینا ۳۷۰-۴۲۸ نگارش کتاب‌های جامع در فلسفه و طب (شفا و قانون)
۱۶ ابوالفضل بیهقی ۳۸۵-۴۷۰ نگارش تاریخ بیهقی به عنوان نمونه‌ی درخشان نثر فارسی
۱۷ خیام ۴۴۰-۵۳۶ ابداع روش‌هایی نو در جبر و مقابله‌ی هندسی
۱۸ محمد غزالی ۴۵۰-۵۰۵ چهره‌ی تأثیرگذار تفکر اشعری
۱۹ سنایی ۴۷۳-۵۴۵ پیوند عرفان با شعر فارسی
۲۰ نظامی گنجوی ۵۳۵-۶۰۷ یا ۶۱۲ سرودن منظومه‌های داستانی (خمسه)
۲۱ عطار ۵۴۰-۶۱۸ نگارش آثار ادبی در زمینه‌ی عرفان (منطق الطیر، تذکره الاولیا و …)
۲۲ فخر رازی ۵۴۳-۶۰۶ آثار درخشان در علوم عقلی و نقلی اسلامی (تفسیر کبیر)
۲۳ خواجه نصیرالدین طوسی ۵۹۷-۶۷۲ تلاش برای ارائه‌ی مدل‌های غیربطلمیوسی در نجوم و آثار جامع در فلسفه و کلام
۲۴ مولوی ۶۰۴-۶۷۲ آثار درخشان در غزل عرفانی (دیوان شمس کبیر) و مثنوی تمثیلی (مثنوی معنوی)
۲۵ سعدی ۶۰۶-۶۹۱ آثار درخشان در غزل عاشقانه و ادبیات تعلیمی (بوستان و گلستان)
۲۶ عبید زاکانی ۷۰۱-۷۷۲ نگارش طنز و فکاهه در قالب‌های مختلف
۲۷ حافظ حدود ۷۲۷-۷۹۲ به کمال رساندن غزل فارسی
۲۸ غیاث الدین جمشید کاشانی حدود ۷۹۰-۸۳۲ محاسبات دقیق در ریاضیات (از جمله نسبت محیط به قطر دایره و جیب یک درجه)
۲۹ ملاصدرا ۹۸۰-۱۰۵۰ آثار درخشان در فلسفه
۳۰ صائب تبریزی حدود ۱۰۰۰-۱۰۸۰ آثار درخشان در شعر سبک هندی