۶ مرداد ۱۳۹۷

بازگشت به قانون

(تا جایی که ذهنم یاری می‌کند، این مطلب نخستین بار، در حوالی سال ۸۹ در نشریه‌ی دانشجویی زیرسوال در دانشگاه شریف، منتشر شد). هر جامعه انسانی برای بقای خود، باید ابتدا در پی یافتن یک قانون و مقررات صحیح و عقلانی باشد و آنگاه در قدم دوم, وظیفه تک تک […]
۶ مرداد ۱۳۹۷

بخش‌های مختلف سایت

در خوش و بش در مورد سایت یا هر موضوع دلخواهی گفتگو می‌کنیم. ممکن است چیزی شبیه به تابلو اعلانات هم باشد. خب چه اشکالی دارد. در مقالات، به مرور مقالاتی که تا به حال در نشریات مختلف نوشته‌ام را منتشر می‌کنم. تاریخ نگارش این نوشته‌ها از حوالی سال ۸۷ که […]
۶ مرداد ۱۳۹۷

چرا؟

بعد از چند سال خانه به دوشی در شبکه‌های اجتماعی مختلف، تصمیم گرفتم این سایت را راه بیاندازیم. اینجا می‌خواهم حرف‌‌هایم را، خودِ خودِ حرف‌هایم را بزنم. بدون اینکه تلگرام و اینستاگرام و توئیتر مترجمم باشند. از اینکه در شبکه‌های اجتماعی مختلف مرا دنبال می‌کنید، ممنونم. اما اگر می‌خواهید مستقیماً […]
۶ خرداد ۱۳۹۵

اردوگاه عباس آباد (قسمت اول)

من سرباز وظیفه محمدولی از لشکر ۸۴ پیاده لُرستان، در روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ اسیر شدم. ۲۴ ساعت بعد بچه‌های تبریز ما را آزاد کردند و ما عراقی‌ها را اسیر کردیم. روز بعد عراقی‌ها پاتک زدند و ما را به اسارت گرفتند. ۴۸ ساعت بعد بچه‌های تبریز دوباره نجات‌مان دادند […]
۶ خرداد ۱۳۹۵

نشتی‌های قلم

  □ دست‌انداز، ماشین‌ها را به آرامش دعوت می‌کند.   □ روزنامه‌ها، دیروزنامه‌اند.   □ بعضی‌ها فقط خارجی‌ها را داخل آدم می‌دانند.   □ وقتی دیر می‌رسم، ساعت مچم را می‌گیرد.   □ از وقتی لنز گذاشت، عینک از چشمش افتاد.   □ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺩﺍﺷﺖ، ﺍﻣﺎ ﻧﻔﺲ ﺍﻣﺎﺭﻩﺍﺵ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩ.   […]
۶ خرداد ۱۳۹۵

اردوگاه عباس آباد (قسمت دوم)

یک روز سرگرد سلامتی مرا صدا کرد و گفت: «محمدولی حوصله‌ات توی اردوگاه سر نمی‌رود؟ اینجا همه چیز یکنواخت و تکراری است. عراقی‌ها در اردوگاه‌هایشان هر روز یک بلایی سر اسرای ما می‌آورند. یک روز بچه‌های ما را با باتوم می‌زنند، یک روز با کابل. یک روز بچه‌ها را داخل […]