حضور نظامی ایران در منطقه

در جریان بهار عربی، درگیری‌هایی در سوریه آغاز شد که در ابتدا جبهه‌ی اصلی نبرد روشن نبود. هر رسانه‌ای قرائتی داشت. رسانه‌های غربی، داستان سوریه را یک انقلاب مردمی می‌نامیدند که بشاراسد به دنبال سرکوب آن است. رسانه‌های جمهوری اسلامی هم طرفدار بشاراسد بودند.
بسیاری از مردم ایران (از جمله خود من) تصور می‌کردیم این‌جانبداری نظام از بشاراسد یک رفتار دوگانه است‌. اگر دیکتاتور بد است، همه‌جا بد است. نمی‌شود در تونس و لیبی و مصر از سرنگونی دیکتاتور خوشحال باشی و در سوریه مدافع او باشی. غافل از اینکه دعوای اصلی ربطی به بشار اسد نداشت.
همان روزها با یک جوان اهل سوریه در تهران دیدار کردم که چیزهای متفاوتی از سوریه تعریف می‌کرد. او می‌گفت که جریان غالب و اصل دعوا قیام تکفیری‌هاست و آنها در بسیاری از نقاط سوریه زیر پوشش رسانه‌ای دموکراسی‌خواهی در حال جنایتند.
به مرور با علنی شدن داستان داعش، رسانه‌های غربی نیز روایتشان را تغییر دادند. تصویر کریه داعش را دیگر نمی‌شد با هیچ روشی بزک کرد.
در همان روزها بود که انبوهی از سوالات در ذهنم فوران کرد. شاید این یک آزمون خوب برای تشخیص درست و غلط در جنگ رسانه‌ای در روزگار پساحقیقت بود.
بعدها وقتی گزارش‌های بیشتری در رسانه‌های مستقل غربی خواندم، متوجه شدم در این داستان، حق با جمهوری اسلامی بود. این رسانه‌های غربی بودند که داشتند از ابتدا ما را گول می‌زدند. یورگن تودنهوفر روزنامه‌نگار مستقل آلمانی، که از آغاز اغتشاشات در سوریه بود، می‌گوید وقتی روزهای اول اخبار غربی را دنبال می‌کردم، با تعجب می‌گفتم آیا اینها از همین سوریه‌ای صحبت می‌کنند که من در آن هستم؟ و از همه جالب‌تر اینکه داعش در نگاه رسانه‌های غربی از روزی تروریست شد که به چاه‌های نفت رسید!
خلاصه اینکه جنگی در سوریه آغاز شد و به عراق کشیده شد که در آغاز بسیار غبارآلود بود. اما هر چه گذشت روشن‌تر شد که دعوای اصلی بر سر سرکوب تروریست‌های داعش و النصره و … است. حضور نیروهای ایرانی هم در این نبرد کاملاً موجه و عقلانی بود. هم به عنوان مقدمه‌ی دفاع از خود و هم به عنوان یک همکاری نظامی و امنیتی با کشورهای همسایه به درخواست خودشان.
به این دلایل، من هم مثل غالب مردم عراق و سوریه، عمیقاً برای سربازان این جبهه و کسانی که در ایران با نام مدافعان حرم مشهور شده‌اند، احترام قائلم. فکر می‌کنم نه فقط مردم ایران، بلکه همه‌ی ساکنین خاورمیانه امنیتشان را به این شهدای عزیز مدیون هستند.
نه به عنوان یک ایرانی یا مسلمان، بلکه به عنوان یک انسان، از شنیدن خبر شهادت سردار قاسم سلیمانی بسیار غمگین شدم.
آمریکا طبق روال همیشگی‌اش نشان داد که به دنبال مبارزه با تروریسم نیست. آمریکا وارد دعوا نمی‌شود تا متجاوز را سرکوب کند، بلکه شلوغی دعوا را بهانه‌ای می‌بیند تا به هر کدام از طرفین دعوا ضربه‌ای بزند. و به قول نوام چامسکی، آمریکا خود بزرگترین تروریست است.
پی‌نوشت ۱: دیدم همه‌ی اینستا پر از عکس و نوشته‌های احساسی است، گفتم شاید بهتر باشد من از منطقی که پشت این همدلی‌ست سخن بگویم.
پی‌نوشت ۲: در چنین ماجراهایی به روایت‌های شبکه‌های خبری بزرگ قانع نشوید. به سراغ گزارش‌های روزنامه‌نگاران مستقل بروید.

لینک توضیحاتم درباره‌ی کتاب ده روز با داعش نوشته‌ی یورگن تودنهوفر