قلچماق و دانشجوی نخبه

قلچماقی نخبه‌ای را دید و دستش را گرفت
گفت: این دست است آقا، دسته‌ی ساتور نیست

گفت: دانشجو! چرا مزدور آمریکا شدی؟
گفت: هرکس انتقادی کرد او مزدور نیست

گفت: اینجا هیچ اشکالی ندارد انتقاد
گفت: پس آیا کسی در خانه‌اش محصور نیست؟!

گفت: این چیزی که می‌گویی غرض‌ورزانه است
گفت: دیدی انتقادی ساده هم مقدور نیست

گفت: باید آورم مأمور و دربندت کنم
گفت: دانشگاه جای افسر و مامور نیست

گفت: تا آید حراست داخل مسجد بمان
گفت: مسجد جایگاه مردم ناجور نیست

گفت: مستی زان سبب هی حرفِ بی‌خود می‌زنی
گفت: آن هم علتش چیزی به جز کافور نیست

گفت: گویا نوری از ایمان نداری در دلت
گفت: ایمان هست اما هاله‌ای از نور نیست

گفت: مجبوری مطیع حرف های من شوی
گفت: در «اندیشه‌ی ۲» آدمی مجبور نیست

گفت: خواهی دید وقتی می‌روی بالای دار!
گفت: باشد، خون ما رنگین‌تر از منصور نیست

دارایی‌ها

کار داریم، خانه هم داریم
پول با پشتوانه هم داریم

نفت در سفره‌های‌مان جاری‌ست
غیر از آن یک خزانه هم داریم

پسته و زعفران که معروف است
تخمه‌ی هندوانه هم داریم

تازه ما در میان مسئولین
خدمت صادقانه هم داریم

کوری چشم دشمنان نظام
چند تا استوانه هم داریم

گاهی اوقات طبق برنامه
عمل خودسرانه هم داریم

چون به جز مغز توی این کشور
احتیاطاً مثانه هم داریم

باید این افتخارها را گفت
بی‌خودی نیست چانه هم داریم

حرف‌مان می‌رسد به مسئولین
مردمیم و رسانه هم داریم

باورش مشکل است اما باز
شکوه‌ای از زمانه هم داریم

درد را می‌شود تحمل کرد
البته آستانه هم داریم!

قیل و قال

اقتصاد مملکت را می توان بیدار کرد

در نخستین گام باید راه را هموار کرد

 

مطمئن هستم که وقتی راه‌ها هموار شد

اقتصاد مملکت را می‌توان بیدار کرد

 

جمله‌ام تکرار شد، اما مرا معذور دار

چون امامِ جمعه هم این جمله را تکرار کرد

 

بعد از او پشت تریبون رفت آقای وزیر

صحبتی پرمحتوا بر پایه‌ی آمار کرد

 

گفت: «باید مملکت را ساخت با سعی و تلاش

منتها بایست اول راه را هموار کرد

 

مطمئن هستم که وقتی راه‌ها هموار گشت

اقتصاد مملکت را می‌توان بیدار کرد»

 

بعد از ایشان نوبت آقای استاندار شد

صحبتی کوتاه هم آقای استاندار کرد

 

گفت: «من ضمن تشکر از وزیر محترم

معتقد هستم که باید راه را هموار کرد

 

مطمئن باشید وقتی راه‌ها هموار شد

اقتصاد مملکت را می‌توان بیدار کرد»

 

شهردار اصلاً تمایل به سخنرانی نداشت

صحبتی کوتاه، آن هم از سر اجبار کرد

 

گفت: «من هم مثل مسئولین عالیقدرمان

معتقد هستم که باید راه را هموار کرد…»

 

لحن او بسیار شیرین بود و من خوابم گرفت

ناگهان «بیدار کرد»ش بنده را بیدار کرد

 

بعد از او شد نوبت نطق مدیران عزیز

این به آن اصرار کرد و آن به این اصرار کرد

 

این یکی از عزم فولادین مردم حرف زد

آن یکی هم یادی از نیرنگ استکبار کرد

 

این یکی می‌گفت باید رشوه گردد ریشه کن

آن یکی اصلاً وجود رشوه را انکار کرد

 

عاقبت رفتم به خانه خسته از این قیل و قال

آخرین تأکید را گوینده اخبار کرد

 

گفت مسئولین کشور در سمیناری مهم

متفق گشتند باید راه را هموار کرد

 

الغرض اخبار آن شب را شنیدم، بد نبود

یک نفر خاطرنشان و یک نفر اظهار کرد

 

یک نماینده میان جمع جانبازان شهر

گفته بود ای هم‌وطن باید کمی ایثار کرد

 

شخص مسئولی میان کارگرها گفته بود

ای عزیزان بیش از این باید در ایران کار کرد

 

آن یکی از جایگاه ویژه‌ی فرهنگ گفت

چون که با یک عده از فرهنگیان دیدار کرد

 

همسرم پرسید: فهمیدی که مشکل از چه بود؟

گفتم آری، باید اول راه را هموار کرد!

 

سیدامیر موسوی