۱۶ دی ۱۳۹۸

قلچماق و دانشجوی نخبه

قلچماقی نخبه‌ای را دید و دستش را گرفت گفت: این دست است آقا، دسته‌ی ساتور نیست گفت: دانشجو! چرا مزدور آمریکا شدی؟ گفت: هرکس انتقادی کرد او مزدور نیست گفت: اینجا هیچ اشکالی ندارد انتقاد گفت: پس آیا کسی در خانه‌اش محصور نیست؟! گفت: این چیزی که می‌گویی غرض‌ورزانه است […]
۱۶ دی ۱۳۹۸

دارایی‌ها

کار داریم، خانه هم داریم پول با پشتوانه هم داریم نفت در سفره‌های‌مان جاری‌ست غیر از آن یک خزانه هم داریم پسته و زعفران که معروف است تخمه‌ی هندوانه هم داریم تازه ما در میان مسئولین خدمت صادقانه هم داریم کوری چشم دشمنان نظام چند تا استوانه هم داریم گاهی […]
۱۶ دی ۱۳۹۸

قیل و قال

اقتصاد مملکت را می توان بیدار کرد در نخستین گام باید راه را هموار کرد   مطمئن هستم که وقتی راه‌ها هموار شد اقتصاد مملکت را می‌توان بیدار کرد   جمله‌ام تکرار شد، اما مرا معذور دار چون امامِ جمعه هم این جمله را تکرار کرد   بعد از او […]
۶ خرداد ۱۳۹۵

نشتی‌های قلم

  □ دست‌انداز، ماشین‌ها را به آرامش دعوت می‌کند.   □ روزنامه‌ها، دیروزنامه‌اند.   □ بعضی‌ها فقط خارجی‌ها را داخل آدم می‌دانند.   □ وقتی دیر می‌رسم، ساعت مچم را می‌گیرد.   □ از وقتی لنز گذاشت، عینک از چشمش افتاد.   □ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺩﺍﺷﺖ، ﺍﻣﺎ ﻧﻔﺲ ﺍﻣﺎﺭﻩﺍﺵ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩ.   […]
۶ خرداد ۱۳۹۵

اردوگاه عباس آباد (قسمت دوم)

یک روز سرگرد سلامتی مرا صدا کرد و گفت: «محمدولی حوصله‌ات توی اردوگاه سر نمی‌رود؟ اینجا همه چیز یکنواخت و تکراری است. عراقی‌ها در اردوگاه‌هایشان هر روز یک بلایی سر اسرای ما می‌آورند. یک روز بچه‌های ما را با باتوم می‌زنند، یک روز با کابل. یک روز بچه‌ها را داخل […]
۶ خرداد ۱۳۹۵

چشم و هم‌چشمی

باز منم در به در چشم تو از سر شب تا سحرِ چشم تو رمز عبوری که به من داده‌ای کرده مرا کاربر چشم تو پلک به رویم بگشا، مدتی‌ست می‌پلکم دور و بر چشم تو چند صباحی‌ست که کارم شده‌ست حرف زدن پشت سر چشم تو اول این جاده […]